چرا خواندن کتاب «پکس» یک گام مهم در مسیر بزرگشدن است؟
دکتر احسان خانمحمدی، مدیریت دبیرستان خاتم ولنجک:
دنیای نوجوانی پر از اتفاقاتی است که گاهی کنترل آنها از دست نوجوان خارج است؛ از تغییر مدرسه و ورود به محیطهای جدید گرفته تا بحرانهای بزرگتر و پیچیدهتر. من در جایگاه مدیر مدرسه و کسی که سالها پای درددل نوجوانها نشستهام، همیشه به دنبال راههایی هستم که به بچهها کمک کنم تا با این چالشها بهتر روبهرو شوند.
در این میان، هیچ کلاس درسی به اندازهی یک داستان عمیق نمیتواند مفاهیم اساسی زندگی را به نوجوان منتقل کند. داستان، یک شبیهساز امن برای تمرین زندگی است. به همین دلیل هنگام انتخاب کتاب برای دانشآموزان پایهی هفتم، به دنبال اثری بودیم که هم ذهن و هم عواطف آنها را درگیر کند و به آنها نشان دهد چگونه باید در برابر فشارهای زندگی واکنشی مسئولانه داشته باشند، به جای اینکه تسلیم شوند.
کتاب «پکس» نوشتهی سارا پنیپکر دقیقاً چنین اثری است. در این یادداشت باهم بررسی میکنیم که چرا این کتاب یک انتخاب ضروری و مهم برای نوجوانها، والدین و مربیان آنها محسوب میشود.
کتاب پکس دربارهی چه چیزی حرف میزند؟
درونمایهی این داستان، یکی از ملموسترین چالشهای دوران نوجوانی است: «تلاش برای استقلال در تقابل با تصمیمهای دنیای بزرگترها». نوجوانان در سنین دوازده تا چهاردهسالگی میخواهند روی پای خود بایستند اما اغلب احساس میکنند در برابر اتفاقات تحمیلی دنیای بزرگترها، کنترل زندگی خود را در دست ندارند.
این داستان ما را با پسری به نام «پیتر» آشنا میکند که با شروع جنگ، پدرش او را مجبور میکند روباه خانگی و محبوبش را در جنگل رها کند و به خانهی پدربزرگش برود. پیتر ابتدا در برابر این بحران، که از کنترل او خارج است، تسلیم میشود اما خیلی زود با احساس گناه روبهرو میشود و تصمیم میگیرد نسبت به تصمیم تحمیلی پدر بیتفاوت نماند.
پیتر تصمیم میگیرد به جای غصهخوردن برای چیزهایی که در کنترل او نیست، روی کارهایی تمرکز کند که از عهدهاش برمیآید. پس برای جبران اشتباهش، مسئولانه، راهی سفری پرخطر میشود تا روباهش، پکس، را پیدا کند.
این داستان به نوجوان نشان میدهد که استقلال واقعی به معنای پرخاشگری یا لجبازی با خانواده نیست، بلکه استقلال یعنی شجاعت پذیرش اشتباهات، اقدام برای جبران آنها و پایبندی به تعهد، حتی زمانی که شرایط سخت است.
بنابراین این داستان دربارهی روی پای خود ایستادن و فرار نکردن از مشکلات است.
نوجوان در این کتاب با چه چیزی روبهرو میشود؟
نوجوان امروز هوشمند است و با داستانهای ساده و پاستوریزه ارتباط برقرار نمیکند. این کتاب به جای پنهانکردن واقعیتها، به نوجوان کمک میکند تا در یک بستر امن (یعنی خودِ کتاب)، با سختیهای زندگی روبهرو شود. بستری که هر زمان احساس فشار کرد، بتواند آن را کنار بگذارد و بعداً به آن بازگردد.
طی این داستان، نوجوان با این موقعیتها روبهرو میشود:
- مواجهه با احساسات سخت: موضوعاتی مثل «اتفاقات خارج از کنترل»، «جدایی» و «از دست دادن» در داستان پکس حضور دارند. برای همین است که نوجوان با خواندن این داستان یاد میگیرد اگر در موقعیتهای سخت احساساتی مانند ترس، غم و خشم را تجربه میکند، ضعیف نیست، بلکه تجربهی این احساسات بخشی از مسیر بزرگشدن است.
- تجربهی التیام و دوباره روی پای خود ایستادن: پیتر در مسیر خود با «وولا» آشنا میشود؛ سربازی که در جنگ آسیب دیده اما زندگیاش متوقف نشده است. این تصویر به نوجوان نشان میدهد که آسیبدیدن به معنای پایان راه نیست. میتوان درد را مدیریت کرد و راهی برای دوباره بلند شدن و ادامهدادن پیدا کرد.
- یادگیری حل مسئله: فصلهایی از داستان از نگاه روباه (پکس) روایت میشود که برای زندهماندن در طبیعت تلاش میکند. نوجوان با خواندن این فصلها میفهمد که مسیر رشد همیشه آسان نیست و برای عبور از موانع، به تفکر، تصمیمگیری و پیدا کردن راهحلهای عملی نیاز دارد.
بنابراین نوجوان با خواندن کتاب پکس زمینخوردن و دوباره بلند شدن را در یک بستر امن تجربه میکند.
نوجوان از کتاب پکس چه چیزی یاد میگیرد؟
یکی از دلایل اصلی انتخاب این کتاب، نقش مؤثر آن در رشد درونی نوجوان است. این داستان بدون اینکه نصیحت کند یا شعار بدهد، دو موضوع مهم را آموزش میدهد:
- هنر همدلی (دیدن دنیا از چشم دیگران): نویسنده، داستان را یک فصل درمیان از نگاه پیتر (انسان) و از نگاه پکس (روباه) روایت میکند. این جابهجایی زاویهی دید، تمرینی بینظیر برای پرورش مهارت همدلی است. مهارتی که نوجوان در ارتباط با خانواده، دوستیابی در مدرسه و حضور در جامعه بهشدت به آن نیاز دارد تا بتواند دیگران را درک کند و بفهمد رفتارهایش چه تأثیری بر آنها میگذارد.
- تفاوت «وابستگی کودکانه» با «دوستداشتن واقعی»: پایانبندی این کتاب، نوجوان را با یک تصمیم بزرگ و غافلگیرکننده روبهرو میکند. تصمیمی که نشان میدهد دوستداشتن واقعی همیشه به معنای نگهداشتن و مالکیت نیست. داستان بهزیبایی به خواننده یاد میدهد که گاهی برای رشد کردن کسانی که دوستشان داریم، باید تصمیمات سختی بگیریم. این درک جدید، قدم بزرگی در مسیر عبور از وابستگیهای کودکانه است.
به شکل خلاصه میتوانیم بگوییم نوجوان با خواندن این داستان «دوستداشتن واقعی را درک میکند» و «یاد میگیرد چطور بهسلامت از دنیای کودکی گذر کند و به دنیای نوجوانی وارد شود».
***
شما چه تجربهای از خواندن این کتاب دارید؟ فرزند شما چه برداشتی از این کتاب داشته است؟ نظرتان را برایمان بنویسید.
