رفتار ما در روزهای سخت، آیندهی فرزندمان را میسازد!
دکتر احسان خانمحمدی:
وقتی به نوجوانها نگاه میکنم میبینم این چند سال برای آنها اصلاً ساده نگذشته است. از روزهای کلافهکنندهی کلاسهای مجازی گرفته تا استرسهای اجتماعی و اخبار ناگواری که در معرض آنها بودهاند، همه و همه باعث شده حس کنیم نوجوانهایمان در یک «دوران خاص» قد میکشند.
مایی که خودمان هم وسط این روزهای متفاوت هستیم آیا تا به حال این سؤال مهم را از خودمان پرسیدهایم: فرزند من در لابهلای حرفهایی که میشنود و واکنشهایی که از ما بزرگسالها میبیند، چه درسی برای آیندهاش میگیرد؟
واقعیت این است که ما والدین، آینهی تمامقد فرزندانمان هستیم. در دنیای روانشناسی نوجوان، اصلی وجود دارد که میگوید: «بچهها شنوندههای خوبی نیستند، اما تقلیدکنندههای قهاری هستند.» وقتی در خانه دربارهی مشکلات صحبت میکنیم، آنها فقط کلمات ما را نمیشنوند، بلکه «نگاه ما به زندگی» و «نحوهی برخورد با بنبستها» را از لابهلای لحن و رفتار ما یاد میگیرند. آنها تماشا میکنند که آیا ما در برابر طوفانِ روزهای سخت خم میشویم یا راهی برای دوامآوردن پیدا میکنیم.
مراقب «تلهی بهانه» باشیم
حتماً شما هم در جمعهای خانوادگی یا در گروههای دوستانه، این جملهها را شنیدهاید:
- «این بچهها نسل سوختهی کرونا هستند؛ هیچچیزی یاد نگرفتهاند.»
- «اگر کرونا و این روزهای سخت نبود، وضع درسشان خیلی بهتر میبود.»
- «در این وضعیت نمیشود انتظار زیادی از آنها داشت.»
ما این حرفها را از سر دلسوزی خالصانه میزنیم. میخواهیم فشار را از روی دوش فرزندمان برداریم و به او بگوییم که اگر امروز حالش خوب نیست یا نمرهاش کم شده است، او را درک میکنیم. اما یک خطر بزرگ و پنهان پشت این حرفها کمین کرده است؛ آنچه روانشناسان به آن «درماندگی آموختهشده» میگویند. یعنی نوجوان کمکم یاد میگیرد که برای هر تلاشنکردن، هر عقبنشینی یا هر شکستی، یک «دلیل بیرونی محکم» پیدا کند!
وقتی ما مدام میگوییم «تقصیر شرایط است»، ناخواسته به او یاد میدهیم که «چون اوضاع بد است، تو تلاش نکن و مسئولیتی نپذیر.» این دقیقاً همان نقطهای است که مهارت حل مسئله در فرزند ما شروع به تحلیلرفتن میکند. اگر او باور کند که قربانی شرایط و روزهای سخت است، دیگر دلیلی برای تلاشکردن نمیبیند. بنابراین باید دقت کنیم که دلسوزی ما به مجوزی برای انفعال او تبدیل نشود.
یک خاطرهی واقعی از دل مدرسه
یادم هست مادر یکی از دانشآموزان پایهی هفتم، با نگرانی عجیبی از افت تحصیلی شدید پسرش میگفت. او با لحنی مستأصل میگفت: «دکتر، تقصیر کرونا بود. چون کلاسها آنلاین بود، بچهام کلاً یادگیری را از دست داد و حالا هم که به مدرسه برگشته، انگار هیچچیز بلد نیست. من هم دیگر فشار نمیآورم، چون میدانم حق دارد.»
حرف او از نظر منطقی درست بود؛ آموزش مجازی ضربهی خودش را زده بود. اما یک گره بزرگ در نگاه این مادر وجود داشت. او فقط به گذشته خیره شده بود و با «توجیه گذشته» راه «تغییر در آینده» را بسته بود. پسر او هم این موضوع را فهمیده بود و هر وقت کتاب را باز نمیکرد، میگفت: «مامان که خودش میگوید ما نسل سوختهایم!»
به آن مادر پیشنهادی دادم. گفتم بیایید بهجای غصهخوردن برای سالهای گذشته و مقصر دانستن ویروس و شرایط بیرونی، روی «همین امروز» تمرکز کنیم. با یک قرار ساده، یعنی فقط ۱۵ دقیقه تمرین روزانه و متمرکز در خانه، بدون هیچ دعوا و فشاری، آن پسر توانست در مدتی کوتاه خودش را به بقیهی دانشآموزان برساند.
نکته، ساده اما حیاتی است: مشکلات زمانی حل میشوند که ما از «توضیحدادن مکرر مشکل» دست برداریم و ببینیم همین امروز و همین ساعت، برای حل مشکل، چه کار کوچکی از دستمان برمیآید. فرزند ما باید ببیند که ما برای هر بنبست، یک راه خروج پیدا میکنیم، نه یک مقصر. او باید یاد بگیرد که وضعیت بد شاید ۵۰ درصد ماجرا باشد، اما ۵۰ درصد بقیه، نحوهی پاسخ ما به آن موقعیت است.
تابآوری در روزهای سخت؛ درسی که در کتابها پیدا نمیشود
بچهها بیشتر از آنکه به نصیحتهای طولانی ما گوش بدهند، به شیوهی زندگی ما نگاه میکنند. بنابراین، تابآوری را از رفتار ما میآموزند. «تابآوری» یک مفهوم پیچیده و تئوریک نیست. تابآوری یعنی اینکه نوجوان ببیند با وجود تمام خبرهای بد، ما هنوز در خانه نظم داریم، هنوز به یادگیری اهمیت میدهیم، هنوز به وعدههای غذایی دورهمی پایبندیم و هنوز برای آینده برنامه میریزیم.
وقتی شما با وجود خستگی از کار، شبها نیمساعت کتاب میخوانید یا یک مهارت جدید یاد میگیرید، در واقع دارید به او درس «بقا و رشد» میدهید. اگر ما در خانه چراغ امید و تلاش را روشن نگه داریم و نشان دهیم که زندگی با همهی سختیهایش جریان دارد، او هم یاد میگیرد که در طوفانهای بزرگ زندگی، چطور گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. او یاد میگیرد که انسان، مجموعهای از پاسخهایش به رنجهاست.
در این روزهای سخت، چطور فضای خانه را برای رشد فرزندمان آماده کنیم؟
برای اینکه در این روزهای پرفشار، تکیهگاه محکمتر و هوشمندتری برای نوجوانمان باشیم، میتوانیم چند تغییر کوچک اما بسیار اثرگذار در رفتار روزمرهمان ایجاد کنیم:
۱. او را از بمباران اخبار دور نگه دارید
نوجوانان هنوز برای هضم همهی اخبار ناگوار به بلوغ عاطفی کافی نرسیدهاند. بحثهای تند، نالیدن از وضعیت اقتصادی و تحلیلهای سیاه دربارهی آینده در حضور آنها، فقط حس «بیپناهی» و «پوچی» را در آنها تقویت میکند. بگذارید خانه، پناهگاه امن و آرام او باشد.
۲. برنامههای روزانه و روتینها را جدی بگیرید
شاید ساده به نظر برسد، اما خواب منظم، ورزش سبک و غذای بهموقع، بیش از آنچه فکر کنید به تنظیم شیمی مغز و آرامش اعصاب او کمک میکند. نظم بیرونی، به ذهن آشفتهی نوجوان، نظم درونی میبخشد.
۳. یادگیری را به مدرسه محدود نکنید
حتی اگر حس میکنید کیفیت یادگیری او در مدرسه افت کرده است، اجازه ندهید ذهنش از یادگیری دور بماند. یاد گرفتن یک ساز، یک زبان جدید یا حتی یک نرمافزار ساده در خانه، به او حس «کارآمدی» میدهد. نوجوانی که حس کند در حال رشد است، کمتر در تلهی انزوا و افسردگی میافتد.
۴. نور امید را در حرفهایتان زنده نگه دارید
نوجوان برای حرکتکردن، به سوخت نیاز دارد و سوخت او «امید به آینده» است. اگر آینده را برایش سیاه و تاریک ترسیم کنیم، نباید انتظار داشته باشیم برای آن آینده تلاش کند. به او بگویید که دنیا همیشه با چالش همراه بوده و هست، اما انسانهای کوشا همیشه راهشان را پیدا میکنند.
چه زمانی مسئله جدی است و باید نگران باشیم؟
گاهی فشار روانی آنقدر زیاد است که تحمل آن از توان نوجوان خارج میشود. بهعنوان یک ناظر هوشیار، اگر این نشانهها را در فرزندتان دیدید، بهجای سرزنشکردن او یا انتظار برای «خوبشدن خودبهخودی»، حتماً با یک مشاور صحبت کنید:
- پرخاشگریهای ناگهانی و غیرعادی که قبلاً سابقه نداشته است.
- فراریبودن از جمعهای خانوادگی و گذراندن ساعتهای طولانی در اتاقی با درِ بسته.
- تغییر شدید در الگوهای خواب (مانند بیخوابی شبانه و پرخوابی در طول روز).
- دردهای بدنی مکرر (مانند سردرد، دلدرد یا تپش قلب) که پزشک ریشهی جسمی برای آنها پیدا نمیکند.
- ابراز ناامیدی مطلق نسبت به زندگی یا بیعلاقگی به کارهایی که قبلاً عاشقشان بوده.
واکنش ما، آیندهی نوجوانمان را میسازد…
بحرانها میآیند و میروند. روزهای سخت بخشی از تاریخ بشر بوده و هست. اما آنچه شخصیت واقعی فرزند ما را میسازد، واکنش ما به این بحرانهاست.
اگر ما به او نشان دهیم که حتی در تاریکترین شبها هم میتوان یک فانوس کوچک به دست گرفت و یک قدم به جلو برداشت، بزرگترین درس زندگی را به او دادهایم. درسی که هیچ معلمی در هیچ کلاس درسی نمیتواند به او بیاموزد. بیایید بهجای اینکه فقط غصهی وضعیت را بخوریم و همراه با او ناله کنیم، به فرزندمان یاد بدهیم که او بسیار قویتر و منعطفتر از وضعیت است. او به «باور شما» نیاز دارد تا بتواند به «توانایی خودش» ایمان بیاورد.

