چطور آموزش در جنگ به یک پروژهی موفق در خاتم تبدیل شد؟
دکتر احسان خانمحمدی، مدیریت دبیرستان خاتم ولنجک:
صبح دومین روز جنگ، وقتی وارد مدرسه شدم، سکوت غریبی در راهروها حاکم شده بود. کلاسهایی که همیشه با صدای گفتوگو و خندهی نوجوانها زنده بودند، حالا خالی شده بودند. روی یکی از نیمکتها دفتر و مدادی جا مانده بود؛ نشانهای از اینکه صاحبش با عجله رفته بود و تصور می کرد خیلی زود برمیگردد. همانجا فهمیدم با یک تعطیلی کوتاهمدت مواجه نیستیم و مدرسه باید هرچه زودتر دربارهی ادامهی جریان آموزش تصمیم بگیرد.
خیلی زود فهمیدیم بسیاری از عواملی که مانع جریان آموزش میشدند از کنترل ما خارجاند. وضعیت امنیت، نگرانی خانوادهها، اختلال در اینترنت و دشواری رفتوآمد، همه عواملی بودند که مدرسه نمیتوانست آنها را تغییر دهد. از طرفی دیگر، یک نکته برای من کاملاً واضح بود: اگر منتظر بازگشت «وضعیت عادی» میماندیم، آموزش عملاً متوقف میشد و این توقف فقط وقفهای در برنامهی درسی نبود، پیامی تربیتی داشت. پیامی که به نوجوانها میگفت: «در بحران، کنار بکش و صبر کن تا اوضاع بهتر شود.»
ما نمیخواستیم چنین پیامی ارسال شود.
بنابراین تصمیم گرفتیم روی بخشی تمرکز کنیم که هنوز در کنترلمان بود. ما نمیتوانستیم جنگ را متوقف کنیم اما میتوانستیم جریان یادگیری را زنده نگه داریم. بنابراین، ارتباطمان با دانشآموزان را حفظ کردیم. این تصمیم، شاکلهی اصلی همهی اقدامات بعدی ما شد.
با همین نگاه، آمادهسازی زیرساخت آموزش مجازی در همان روزهای اول آغاز شد. سرورهای اختصاصی تهیه شد، برنامهی کلاسها بازتنظیم شد و تلاش کردیم آموزش حتی برای یک روز هم متوقف نشود. طیکردن این مسیر ساده نبود و نوروز امسال، برای تعداد بسیاری از همکاران مدرسه، بیشتر شبیه به یک دورهی پشتیبانی فشرده بود تا تعطیلات. ما چند سرور پشتیبان آماده کردیم، پهنای باند اختصاصی گرفتیم و فعالیتهایی طراحی کردیم تا زنجیرهی یادگیری، حتی در روزهایی که کلاسی برگزار نمیشود، قطع نشود.
در مدرسهی ما آموزش در جنگ تعطیل نشد چون…
از نگاه ما، مدرسه فقط محتوا ارائه نمیکند؛ مدرسه رابطه میسازد. چون ما میدانیم نوجوان فقط به درس نیاز ندارد. او نیاز دارد بداند بزرگسالانی که به آنها تکیه میکند، در وضعیتهای سخت هم آرام، همراه و قابل اتکا هستند. به همین دلیل ارتباط انسانی بخش ثابت کار روزانهی ما شد: تماسهای تلفنی با خانوادهها، گفتوگو با دانشآموزان، شنیدن اضطرابها و نگرانیهای آنها و تلاش برای اینکه هر نوجوان احساس کند دیده میشود و تنها نیست.
در کنار این ارتباط مستقیم، مطالبی در سایت مدرسه منتشر کردیم تا خانوادهها بدانند چگونه میتوانند در روزهای سخت از نوجوان مراقبت کنند. مقالاتی مانند «در روزهای دوری از مدرسه، چگونه از نوجوانمان مراقبت کنیم؟» یا «در روزهای سخت، فرزندانمان از ما چه میآموزند؟» کمک کرد تا تصویر مشترکی از وضعیت خانه و مدرسه شکل بگیرد و خانوادهها آگاه شوند چگونه آموزش در جنگ باید ادامه پیدا کند.
در همهی آن روزهایی که گذشت، یک پرسش مهم همواره ذهن من را درگیر میکرد: «دلسوزی تا کجا کمککننده است و از کجا نوجوان را ناتوان میکند؟»
میدانیم که بحران، بهطور طبیعی، فشار روانی ایجاد میکند. بنابراین لازم است بزرگسال برخی از توقعها و انتظارات از نوجوانش را تعدیل کند، اما کنار گذاشتن زودهنگام استانداردها به نوجوان پیام میدهد که «حالا دیگر از تو کاری برنمیآید». ما نمیخواستیم چنین پیامی به نوجوان بدهیم. بلکه میخواستیم این پیام را بدهیم: «وضعیت سخت است، اما هنوز میتوان قدمی برداشت».
تجربه نشان داد همین نگاه، آرامبخش است. حضور منظم معلمها، کلاسهایی که رأس ساعت شروع میشدند، تکالیفی که بررسی میشدند و بازخوردهایی که سریع ارائه میشدند، همه در کنار هم یک پیام ساده اما مهم داشتند: «زندگی کاملاً از کنترل خارج نشده است.» این نظم ساده، برای بسیاری از دانشآموزان به نقطهی اتکا تبدیل شد؛ اتکایی که از احساس «توانستن» میآمد، نه از «نادیدهگرفتن واقعیتهای بیرون».
مدرسهای که حتی در روزهای بحران فعال است…
پس از برقراری آتشبس موقت، کادر مدرسه دوباره در ساختمان مدرسه جمع شدند. هنوز هیچکس نمیدانست آینده چه خواهد شد، اما همین حضور، برای بسیاری از خانوادهها نشانهای از ثبات بود. تماسها ادامه یافت و تلاش کردیم دانشآموزانی را که از برنامهها عقب مانده بودند، به جریان یادگیری برگردانیم.
آن روزها برای همه ما تجربهای پیچیده و عمیق بود و حالا شاید مهمترین آموختهي ما از روزهای آموزش در جنگ این باشد که مدرسه صرفاً مجموعهای از کلاسها نیست؛ مدرسه بخشی از امنیت روانی نوجوان است. مدرسهای که در هر وضعیتی منظم، فعال و قابل اعتماد بماند، به نوجوان کمک میکند تا با موقعیتهای دشوار بیرون کنار بیاید و احساس کند هنوز میتواند مسیر خودش را ادامه دهد.
امید من این است که سالها بعد، نوجوانهای امروز، وقتی به این روزها نگاه میکنند، فقط بحران را به یاد نیاورند، بلکه به یاد بیاورند مدرسهای داشتند که آموزش را رها نکرد و بزرگسالانی بودند که در کنارشان ماندند.
