چه خبر؟متوسط اول

در پایگاه تابستانی «مهارت‌محور» ما چه گذشت؟

دکتر احسان خان‌محمدی، مدیریت دبیرستان خاتم ولنجک/ یاسمن رضائیان، مدیر توسعه و برند: مهارت عبور از روزهای سخت با کمک پایگاه تابستانی واقعیت این است که ماه‌های گذشته برای هیچ‌کدام از ما، اعضای مدرسه، عادی نبود. بچه‌ها آموزش مجازی را در دل روزهای بحرانی، صدای بمباران و اوج تنش و نگرانی تجربه کردند. بنابراین در…

Read article

چرا کتاب «پکس» را می‌خوانیم؟

چرا خواندن کتاب «پکس» یک گام مهم در مسیر بزرگ‌شدن است؟ دکتر احسان خان‌محمدی، مدیریت دبیرستان خاتم ولنجک:   دنیای نوجوانی پر از اتفاقاتی است که گاهی کنترل آن‌ها از دست نوجوان خارج است؛ از تغییر مدرسه و ورود به محیط‌های جدید گرفته تا بحران‌های بزرگ‌تر و پیچیده‌تر. من در جایگاه مدیر مدرسه و کسی…

Read article

چرا کتاب «انقلاب خاله‌بازی نیست» را می‌خوانیم؟

چرا خواندن کتاب «انقلاب خاله‌بازی نیست» یک گام مهم در مسیر بلوغ اجتماعی است؟ دکتر احسان خان‌محمدی، مدیریت دبیرستان خاتم ولنجک:   دنیای نوجوانی این روزها بیش از هر زمان دیگری در معرض اخبار پرالتهاب و فشارهای روانی قرار دارد. وقتی یک نوجوان با شرایط سخت و بحران‌های خارج از کنترل روبه‌رو می‌شود، ذهن او…

Read article
چه خبر؟مطالب منتخب در فوتر ضرورت شرکت در پایگاه تابستانی خاتم

ضرورت حضور در پایگاه تابستانی برای تثبیت یادگیری

دکتر احسان خان‌محمدی، مدیریت دبیرستان خاتم ولنجک:     بررسی دقیق دستاوردهای آموزشی دانش‌آموزان در سال تحصیلی گذشته، ما را با واقعیت‌های مهمی در حوزه‌ی یادگیری روبه‌رو کرده است. تجربه‌ی آموزش در بستر مجازی، با وجود همه‌ی تلاش‌های کادر آموزش و استفاده از حداکثر امکانات مدرسه، نشان داد که فضای دیجیتال نمی‌تواند جایگزین مناسبی برای…

Read article
چه خبر؟متوسط اول

چرا در این روزها امتحانات خرداد را همچنان برگزار می‌کنیم؟

دکتر احسان خان‌محمدی، مدیریت دبیرستان خاتم ولنجک:     خرداد در مدرسه همیشه عطر و بوی دیگری دارد. بوی کاغذهای امتحانی، صدای ورق‌زدن برگه‌ها در سکوت مطلق سالن و اضطراب و هیجانی که با پایان هر امتحان، در چهره‌ي دانش‌آموزان، به لبخندی عمیق تبدیل می‌شود. اما زمانی که مشخص شد امتحانات خرداد امسال باید مجازی…

Read article
به انتخاب سردبیرروزنامه داستان ترسناک شب امتحان

داستان ترسناک؛ شب امتحان

الیار روشن: فردای آن روز امتحان ریاضی داشتم. رومخ­ترین درس دنیا. هیچی هم بلد نبودم. هیچی! دوسال می‌­شد که مامان رفته بود و از آن موقع تا حالا بعضی شب‌­ها رفقای بابا می­‌آمدند خانه­‌ی ما و تا خود صبح، خانه را با صدای گپ­‌وگفت و خنده­ می­‌گذاشتند روی سرشان. حالا از شانس داغون من امشب…

Read article